معرفی محصول فقط نوشتن چند خط درباره قابلیتها نیست. کسی که برای اولین بار محصولت را میبیند معمولاً نه وقت دارد حدس بزند دقیقاً چه مشکلی را حل میکنی و نه انگیزه دارد همه جزئیات را بخواند. در همان چند ثانیه اول باید سه چیز روشن شود: محصول برای چه کسی است، چه مسئلهای را حل میکند و چرا ارزش دارد مخاطب کمی بیشتر برای شناختنش وقت بگذارد.
از مسئله شروع کن، نه از تکنولوژی
جملهای مثل «یک پلتفرم مبتنی بر هوش مصنوعی برای مدیریت جریان کار» شاید از نظر فنی درست باشد، اما برای خیلی از آدمها تصویر روشنی نمیسازد. اگر بتوانی همان محصول را با مسئلهای که حل میکند توضیح بدهی، احتمال فهمیده شدنش خیلی بیشتر میشود.
مثلاً بگو: «اگر بین پیامها، فایلها و کارهای پراکنده گم میشوی، این ابزار کارهای روزانه تیم را یکجا جمع میکند.» این جمله هنوز همهچیز را نمیگوید، اما سریعتر مشخص میکند محصول به چه درد میخورد.
نتیجه را نشان بده، نه فهرست قابلیتها را
کاربر معمولاً دنبال اسم قابلیتها نیست؛ دنبال نتیجه است. بهجای اینکه فقط از داشبورد، تگگذاری یا اتوماسیون حرف بزنی، توضیح بده این قابلیتها چه چیزی را سریعتر، سادهتر یا قابلکنترلتر میکنند.
اگر نتوانی یک قابلیت را به نتیجهای واقعی برای کاربر وصل کنی، احتمالاً لازم نیست در معرفی اولیه جای مهمی داشته باشد.
ادعاهای بزرگ را با جزئیات واقعی عوض کن
کلماتی مثل «انقلابی»، «بینظیر»، «بهترین» یا «نسل بعدی» وقتی شاهد مشخصی پشتشان نیست، بیشتر از اینکه اعتماد بسازند فاصله ایجاد میکنند. اگر محصول مزیت واقعی دارد، همان را دقیق بگو؛ مثلاً «راهاندازی کمتر از پنج دقیقه طول میکشد» یا «بدون نصب افزونه کار میکند».
معرفی محصول را تست کن
متن معرفی را به چند نفر که محصولت را نمیشناسند نشان بده و بعد بدون توضیح اضافه بپرس: «فهمیدی این محصول برای چه کسی است و چه کاری انجام میدهد؟» اگر جوابها پراکنده بود، مشکل از مخاطب نیست؛ پیام هنوز شفاف نشده است.
یک معرفی خوب قرار نیست همهچیز را بگوید. باید آنقدر روشن باشد که مخاطب درست بفهمد محصول به دردش میخورد یا نه و اگر جواب مثبت بود، قدم بعدی را بردارد.