بزرگترین ریسک یک MVP معمولاً کمبود قابلیت نیست؛ این است که چیزی را بسازیم که مسئله مهمی را حل نمیکند. قبل از نوشتن اولین خط کد باید بفهمیم درد واقعی کجاست، چه کسانی آن را تجربه میکنند و الان برای حلش چه کاری انجام میدهند.
درباره رفتار واقعی سؤال کن
بهجای اینکه بپرسی «اگر چنین محصولی بود استفاده میکردی؟» سراغ اتفاقهای واقعی برو: آخرین بار چه زمانی با این مشکل روبهرو شدی؟ چه راهی را امتحان کردی؟ چقدر وقت یا پول برایش از دست رفت؟
جوابی مثل «ایده جالبی است» هنوز نشانه کافی نیست. چیزی که اهمیت دارد رفتاری است که نشان بدهد مسئله واقعاً برای آن فرد هزینه دارد.
هزینه فقط پول نیست
زمان تلفشده، استرس، خطای انسانی، عقب افتادن کار یا مجبور شدن به استفاده از چند ابزار هم هزینهاند. مسئلهای که هیچ هزینه قابل لمس ندارد معمولاً فوریت کمی دارد و قانع کردن کاربر برای تغییر رفتارش سختتر میشود.
راهحل فعلی کاربر را پیدا کن
فایل اکسل، گروه تلگرام، یادداشت دستی یا یک فرایند خستهکننده ممکن است رقیب واقعی محصول تو باشد. اگر مردم با وجود درد هیچ کاری برای حل مسئله نمیکنند، باید بفهمی چرا؛ شاید مسئله آنقدر مهم نیست یا هزینه تغییر از درد فعلی بیشتر است.
MVP را برای جواب دادن به یک سؤال بساز
برای نسخه اولیه یک فرضیه مرکزی انتخاب کن. قرار نیست همه چیز را ثابت کنی. کافی است بفهمی آیا گروه مشخصی از کاربران حاضرند برای حل یک مسئله مشخص رفتارشان را تغییر دهند یا نه.
هدف MVP ساخت نسخه ناقص محصول نهایی نیست؛ ساخت کوچکترین چیزی است که یک سؤال مهم را با کمترین هزینه جواب بدهد.